پژوهشكده تحقيقات اسلامى

75

تاريخ انبياء ( فارسي )

ناگهان ، ساقى پادشاه به ياد يوسف ( ع ) افتاد و از پادشاه خواست كه او را نزد يوسف بفرستد تا تعبير خوابش را از او بخواهد . « 1 » يوسف ( ع ) خواب عزيز مصر را تعبير كرد . وقتى تعبير وى به پادشاه رسيد و از اين تعبير و اندرز يوسف آگاه شد ، فهميد كه صاحب اين تعبير و اندرز داراى عقلى نافذ و فكرى آسمانى است و همين موضوع زمينهء آزادى وى را از زندان فراهم ساخت . دوران حكومت و رياست يوسف پس از مدّت زمانى محبوب مردم شد و با مرگ عزيز مصر به حكومت رسيد . در سالهاى قحطى ، مردم براى دريافت آذوقه ، كه با تدبير و دورانديشى يوسف ذخيره شده بود ، به مصر مراجعه مىكردند . برادران يوسف نيز از كنعان به مصر آمدند . يوسف برادرانش را شناخت و با بزرگوارى با آنان رفتار كرد و به آنان آذوقه داد و مبلغى را كه آورده بودند ، در ظرفهاى ايشان نهاد ، و از آنان خواست كه برادر كوچك‌تر خود را نيز همراه بياورند و گفت كه اگر آن برادر كوچك‌تر را همراه نياورديد ، از من چيزى نخواهيد و نزديك هم نشويد . يعقوب از فراق يوسف چشمانش نابينا گشته بود و برادر كوچك‌تر او بنيامين را نزد خود نگه مىداشت و همراه ساير فرزندان به سفر نمىفرستاد ؛ امّا در اين سفر با اصرار فرزندانش ناگزير شد كه او را نيز به همراه آنان گسيل دارد . برادران يوسف همراه بنيامين نزد او آمدند . وقتى بار شتران آنان را پر كردند ، يوسف ، پيمانه سلطنتى را در بار برادرش مخفى ساخت . سپس منادى وى فرياد زد : اى كاروانيان شما دزديد ! همه به كارگزاران يوسف روى آوردند و گفتند : چه گم كرده‌ايد ؟ گفتند : پيمانه پادشاه را و هر كس آن را بياورد يك بار شتر پاداش دارد . آنان پاسخ دادند : به خدا سوگند مىدانيد ما براى فساد نيامده‌ايم و دزد نيستيم . گفتند : اگر دروغ بگوييد كيفر سارق چيست ؟ پاسخ دادند : در بار هر كس يافت شود خود او كيفر سرقت است ؛ يعنى به بردگى گرفته مىشود . ما اين چنين ستمكاران را كيفر مىكنيم . بازرس ، بار ساير برادران را بازرسى كرد و سپس پيمانه را از بار شتر بنيامين بيرون كشيد . در اين هنگام برادران يوسف با كمال بىانصافى گفتند : اگر او دزدى كند ( بعيد نيست ) ؛ زيرا كه برادرش نيز پيش از اين دزدى كرده است . « 2 »

--> ( 1 ) . ر . ك : همان ، آيات 41 - 45 . ( 2 ) . يوسف ( 12 ) ، آيهء 77 .